
امروز تولدمه
خیلی خوشحالم
شب هم همه خونه ما دعوتن می خوایم بترکونیم

تولد تولد تولدم مبارک....
بفرمایید یه نوشیدنی بزنید 
نوشه جونتون
حالا نوبته رقصو پای کوبیه
همه بیان وسط که می خوایم برقصیم...
![]()
حالا دست دست....
دست بزنید واسطون برقصم

.
.
.
نوبتی هم باشه نوبته کیک
کیک تولد آقامون مونده بود ولی روم نشود بیارم یکی جدید درست کردم
بریم سراغ کادوها.....
خودمونیما...
از آخرین قسمت تولد بیشتر خوشم مییاد که یه عالمه کادو بهم میدن

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار را از دلت پاک کنم
اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت میگریستم
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم
ولی افسوس...
که نه بارانم , نه اشک , نه گل , و نه عشق
اما...
هر چه هستم دوستت دارم
![]()
کم کم می خوام اسباب کشی کنم و برم یه جا دیگه...
تا آخر این هفته بیشتر نمیام
تولدم و که گرفتم میرم
براي تمام رنجهايي كه مي بري صبر كن!!!
صبر اوج احترام به حكمت خداوند است.

اولین سالی است که میتوانم در روز شکفتنت همراهت باشم.....
ای کاش بتوانم تا نفس اخر همراهیت کنم ....

عشق من تولدت مبارک....
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک 
بیا شمعارو فوت کن 
تا صد سال زنده باشی
حالا نوبته یه نوشیدنیه....
وای اینا چه خوشمزه ان


بفرمایید کیک!! 
دو نوع کیک درست کردم هر کی از هرکدوم که می خواد بخوره
نوش جونتون

حالا دست، دست
نوبتی هم که باشه نوبته کادوهاست........
دیگه خودتون کادوهاتونو رو کنید!!!!! 

غلط کردم از ترم بعد می خونم دانشجوها هم شروع شده
قانون پایستگی واحد :
واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند
بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !
الان که دارم این پستو می زارم خیلی ناراحتم
از دیشب تا حالا خرگوش قهوه اییمو ندیدم...
صبح، قبل از این که برم دانشگاه اومدم بهشون غذا بدم
که دیدم فقط مشکیه اومد پیشم
(همیشه وقتی در بالکن و باز می کردم می دوییدن پیشم دوتایی)
یکم نگران شدم ولی چون دیرم شده بود سخت نگرفتم و گفتم حتما این پشتا قایم شده
الان که از دانشگاه برگشتم و رفتم که دوباره بهشون غذا بدم
دیدم فقط مشکیه اومد پیشم!!!!!
نگران شدم و رفتم دنباله اون یکی که دیدم نیست....
خیلی حالم گرفته شده
فردا هم امتحان اصول سرپرستی میانترم دارم
ولی اصلا حسش نیست بخونم....
خدایا خرگوشمو می خوام!!!!!!!!



اما یکی به این مادر شوهرا بگه لیمو شیرین همیشه شیرینه،
تا چاقو به جیگرش نزنن که تلخ نمیشه....
( به افتخار هر چی عروسه بزن کف قشنگرو)
فقط يه ايروني ميتونه يه عبارت با 20 فعل پشت سرهم بسازه :
داشتم مي رفتم ديدم گرفت نشست، گفتم بذار بپرسم ببينم مياد...
نمياد ديدم ميگه نميخوام بيام بذار برم بگيرم بخوابم .
یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید
آبروها برده اید از من در ایام حیا ت
لا أقل حا لا که مردم آبرو داری کنید
من که می دانم در آنجاتان عروسی
ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید
ادامه مطلب...
وقـتـي دل ِ کـسـي رو بـشـکـنـيـد
هـر کــاري هـم کـه بـعـد از اون بــراش انـجـام بـديـن
اون ديــگـه هـيـچـوقـت بــراتون هـمــون "آدم ِ ســابـق" نـمـي شــه
هـيـچ وقـت !!
پیشاپیش سبزتون بدر
دشمناتون در به در
نا رفیقاتون بی پدر
خوشیهاتون ضربدر
درختان دست نیاز بر آستان جانان می گشایند
و هزاران نغمه های نیایش می سرایند
و شور و نوایشان، شور انگیزی و طراوت در جانها بر می انگیزند
...

اینم عکس سفره هفت سین خونمون
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الاحسن الحال
از همین الان میگم عیدتون مبارک
انشاالله که سال خوبی داشته باشین
سر سفره هفت سین واسم حتما دعا کنید، باشه؟
فامیل حساب باز میکردیم
امسال خیلى لطف کنن یه ماچ میکنن !
الهی با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار
دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام...
بدهی کریمی/ ندهی حکیمی/ بخوانی شاکرم/ برانی صابرم...
الهی احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنین است که میبینی...
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...
یا ارحم الراحمین
بهترینها را در این روزهای پایانی سال برای دوستانم مقدر فرما...!!
یادمان باشد همیشه ذره ا ی حقیقت پشت هر "فقط یک شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همین طور پرسیدم"
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"
مقداری عصبانیت پشت "چه میدونم"
و اندکی درد پشت "اشکالی ندارد" وجود دارد.
یاد سهراب بخیر
آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود
حرفی نیست
اما

که می خواند مرا با آنکه می داند گنه کارم!
دلم گرم است، می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم...
برایت من خدا را آرزو دارم...
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا!اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!خداوندا!اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!خداوندا!اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی.خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

